فکر نمیکردم خرید یک روتختی اینهمه وقتم رو بگیره. اولش فکر میکردم چند تا فروشگاه رو میبینم، یه طرح مناسب پیدا میکنم و سفارشم رو ثبت میکنم. ولی وقتی جدیتر شروع کردم به گشتن، دیدم انتخاب بین این همه مدل و قیمت، مخصوصاً وقتی دنبال یه روتختی اصل باشی، اصلاً اونقدرها هم راحت نیست.
من ۴۵ سالمه و برای خرید وسایل خونه دیگه فقط ظاهر برام مهم نیست. چیزی که قراره چند سال ازش استفاده کنم باید هم کیفیت قابل قبولی داشته باشه، هم آخرش حس نکنم فقط به خاطر اسم یا ظاهرش پول اضافه دادم.
از اون طرف، دنبال ارزونترین روتختی هم نبودم. اگر واقعاً قرار بود یه محصول اورجینال بخرم، مشکلی نداشتم قیمتش از مدلهای معمولی بیشتر باشه. فقط میخواستم بفهمم این اختلاف قیمت بابت چیه.
اول فکر میکردم فقط باید یه طرح خوب پیدا کنم
شروع خرید من هم مثل خیلی از خریدهای اینترنتی بود. چند تا عبارت سرچ کردم و وارد چند تا فروشگاه مختلف شدم. اوایل تقریباً فقط عکسها رو نگاه میکردم. یه مدل رنگ خوبی داشت، یه مدل به اتاقم میاومد و یه مدل هم تو نگاه اول خیلی شیکتر به نظر میرسید.
ولی هرچی بیشتر گشتم، انتخابم سختتر شد.
تقریباً همه جا با عبارتهایی مثل روتختی ترک، برند ترک، طرح ترک یا محصول ترکیه روبهرو میشدم. مشکل این بود که من بهعنوان خریدار دقیقاً نمیفهمیدم فرق اینها با هم چیه و کدوم واقعاً محصول اصله.
قیمتها هم کمکی نمیکرد. بعضی وقتها دو تا محصول که حداقل توی عکس خیلی شبیه هم بودن، اختلاف قیمت زیادی داشتن. از اون طرف بعضی قیمتها هم اونقدر پایین بود که بهجای اینکه خوشحالم کنه، بیشتر شک میکردم.
اگر واقعاً قرار بود یه سرویس روتختی اورجینال بخرم، منطقی نبود انتظار داشته باشم قیمتش با هر محصول معمولی دیگهای یکی باشه.

قیمت پایین همیشه برام مزیت نبود
شاید برای بعضی خریدها اولین چیزی که آدم نگاه میکنه ارزونترین قیمته، ولی برای من توی این خرید اینطور نبود.
حاضر بودم برای جنس بهتر بیشتر پول بدم، ولی نمیخواستم فقط چون کنار یه محصول نوشته شده اصل، هر قیمتی رو قبول کنم.
در واقع دنبال یه تعادل بودم. قیمت باید جوری باشه که حس نکنم دارم بیشتر از ارزش واقعی محصول پول میدم، ولی اونقدر هم پایین نباشه که از همون اول به چیزی که قراره تحویل بگیرم شک کنم.
همین باعث شد کمکم مدل گشتنم هم عوض بشه. دیگه فقط عکسها رو نگاه نمیکردم. برند، مشخصات، تعداد تکهها و توضیحاتی که فروشگاه درباره محصول نوشته بود برام مهمتر شد.
چند تا فروشگاه رو کنار هم باز نگه داشتم و بعضی مدلها رو چند بار با هم مقایسه کردم. هر بار هم یه سؤال توی ذهنم بود: چیزی که درباره این محصول میگن، واقعاً با قیمتی که براش گذاشتن جور درمیاد یا نه؟
چطور به اواریا رسیدم
بین همین جستوجوها به اواریا رسیدم. برخورد اولم باهاش خیلی متفاوت از بقیه فروشگاهها نبود. چند تا مدل رو باز کردم، عکسها رو دیدم و مشخصاتشون رو خوندم.
چیزی که باعث شد سریع سایت رو نبندم، ارزونتر بودنش نبود. اتفاقاً بعضی قیمتها برای چیزی که بهعنوان محصول اصل معرفی شده بود، بیشتر به نظرم منطقی میاومد. دقیق نمیدونم چرا، ولی حس کردم این فروشگاه قراره واقعاً یه روتختی اصل بهم بفروشه، نه اینکه فقط از این کلمه برای فروش استفاده کنه.
این موضوع برام مهم بود. وقتی یه فروشگاه میگه محصولش اصله، من انتظار ندارم قیمتش عجیب پایین باشه. حتی گاهی قیمت خیلی پایین نتیجه برعکس میده و آدم بیشتر شک میکنه که نکنه کیفیت یا اصالت محصول اون چیزی نباشه که گفته شده.
اینجا حس کردم قیمت با چیزی که درباره محصول گفته شده، بیشتر جور درمیاد.
نه این حس رو داشتم که فقط به خاطر اسم اصل بودن باید هر مبلغی پرداخت کنم، نه قیمتها اونقدر پایین بود که برام غیرواقعی به نظر برسه.
همین موضوع کمکم باعث شد بیشتر بهش اعتماد کنم.
من مشکلی با پول دادن برای جنس خوب ندارم. فقط دوست دارم بدونم دارم بابت چی پول میدم. اگر جنس واقعاً بهتره و محصول اصله، بیشتر پول دادن برام قابل قبوله.
باز هم همون روز خرید نکردم
با این حال همون بار اول سفارش ندادم.
من معمولاً برای خریدهایی که مبلغشون یهکم بالاتره، همون لحظه تصمیم نمیگیرم. چند تا مدل رو نگه داشتم و دوباره رفتم سراغ گزینههایی که توی فروشگاههای دیگه دیده بودم.
حتی یه بار نزدیک بود از جای دیگه خرید کنم، چون یه مدل با قیمت پایینتر پیدا کرده بودم. ولی دوباره همون سؤال برام پیش اومد که دقیقاً دارم چی میخرم.
آخرش دیدم اون اختلاف قیمت اونقدر نیست که بخوام فقط به خاطرش از گزینهای که بیشتر بهش اعتماد دارم بگذرم. برام مهمتر بود چیزی بخرم که قیمتش با چیزی که انتظار دارم تحویل بگیرم، بخونه.
همین موقع بود که از فروشگاه برام پیام سبد خرید ناتمام اومد. دوباره مثل کسی که هنوز خریدش قطعی نشده، برگشتم سایت و شروع کردم مدلها رو نگاه کردن.

انتخاب خود روتختی از انتخاب فروشگاه سختتر شد
بعد از اینکه تقریباً درباره فروشگاه به نتیجه رسیده بودم، تازه رسیدم به مشکل بعدی: خودِ مدل.
من معمولاً طرحهای خیلی شلوغ رو دوست ندارم، ولی روتختی کاملاً ساده هم نمیخواستم. برای همین چند بار بین مدلهای مختلف رفتوبرگشت کردم.
یه مدل تو نگاه اول خیلی جذاب بود، ولی با خودم گفتم شاید بعد از چند ماه از طرحش خسته بشم. یه مدل دیگه سادهتر بود و حس میکردم برای استفاده طولانیمدت انتخاب مطمئنتریه.
توی خرید حضوری این مرحله خیلی راحتتره. پارچه رو از نزدیک میبینی، رنگش رو تو نور واقعی نگاه میکنی و حتی جنسش رو لمس میکنی. ولی توی خرید اینترنتی مجبوری بخش زیادی از تصمیمت رو با عکس و مشخصات بگیری.
برای همین چند بار ابعاد و مشخصات رو چک کردم و آخرش سراغ مدلی رفتم که حس میکردم برای استفاده روزمره و چند ساله انتخاب بهتریه.
بعد از ثبت سفارش تازه تردیدهای همیشگی شروع شد
قبل از پرداخت یه بار دیگه همه چیز رو چک کردم. حتی اندازه تخت رو دوباره گرفتم که مطمئن بشم اشتباهی نکردم.
بعد سفارشم رو ثبت کردم.
من تقریباً بعد از هر خرید اینترنتی همین داستان رو دارم. تا وقتی محصول به دستم نرسیده، ذهنم دوباره شروع میکنه به مقایسه کردن. شاید اون یکی مدل بهتر بود، شاید میشد ارزونتر خرید یا شاید باید یه رنگ دیگه انتخاب میکردم.
وقتی بسته رسید مهمترین بخش خرید شروع شد
وقتی سفارش رسید، اولین چیزی که میخواستم ببینم رنگ واقعی روتختی بود.
فرق رنگ عکس با چیزی که واقعاً تحویل میگیری همیشه یکی از نگرانیهای من توی خرید اینترنتی وسایل خونهست. ممکنه یه رنگ روی صفحه گوشی خیلی خوب دیده بشه، ولی وقتی میاد تو فضای واقعی اتاق، کاملاً متفاوت باشه.
بسته رو باز کردم و روتختی رو روی تخت پهن کردم. برای من این لحظه حتی از باز کردن خود بسته هم مهمتر بود. چون تازه وقتی محصول رو توی اتاق میبینی میفهمی انتخابت خوب بوده یا نه.
خوشبختانه چیزی که دیدم خیلی از چیزی که موقع خرید انتظار داشتم دور نبود. رنگ و طرح توی فضای اتاق خوب نشسته بود و خوشحال بودم که سراغ یه مدل نسبتاً آرومتر رفته بودم.
برای من همین که چیزی که تحویل گرفتم با چیزی که قبل از خرید تو ذهنم ساخته بودم فاصله زیادی نداشت، بخش مهمی از رضایتم از خرید بود.
بعد از چند روز نظرم درباره خرید مشخصتر شد
من معمولاً همون روز اول درباره یه خرید نتیجهگیری نمیکنم. تقریباً هر چیزی وقتی تازه به دستت میرسه جذابه.
چند روز که گذشت، نظرم درباره انتخابم مشخصتر شد. مهمتر از هیجان روز اول این بود که هنوز حس نمیکردم بیشتر از چیزی که محصول میارزیده پول داده باشم.
دقیقاً از اول هم دنبال همین بودم.
نمیخواستم کمترین مبلغ ممکن رو پرداخت کنم. میخواستم اگر برای یه روتختی ترک اصل پول بیشتری میدم، آخرش حس کنم این اختلاف قیمت بیدلیل نبوده.
حداقل توی این خرید، برای من همین اتفاق افتاد.
این خرید نگاه من به مقایسه قیمت را تغییر داد
اگر دوباره بخوام روتختی یا یه کالای خواب اینترنتی بخرم، باز هم احتمالاً قیمت چند تا فروشگاه رو با هم مقایسه میکنم، ولی دیگه پایینترین عدد تعیینکننده اصلی من نیست.
چیزی که از این خرید فهمیدم اینه که قیمت وقتی معنی پیدا میکنه که کنار نوع محصول، کیفیت، اصالت و اطلاعاتی که دربارهش داری قرار بگیره.
یه محصول ممکنه ارزونتر باشه، ولی اگر از لحظه خرید تا وقتی بسته میرسه مدام شک داشته باشی که واقعاً چی خریدی، اون اختلاف قیمت لزوماً به معنی خرید بهتر نیست.
از اون طرف، گرونتر بودن هم بهتنهایی نشونه کیفیت نیست.
برای من بهترین حالت جایی بود که قیمت محصول با چیزی که دربارهش گفته میشد و انتظاری که از کیفیتش داشتم، جور دربیاد.
شاید برای همین پیدا کردن روتختی مناسب بیشتر از چیزی که فکر میکردم طول کشید. ولی وقتی بسته رو باز کردم و چند روز از استفادهاش گذشت، حداقل حس نکردم فقط تحت تأثیر یه عکس قشنگ یا یه قیمت وسوسهکننده خرید کردهام.
آخرش همین برام مهمتر از این بود که بگم ارزونترین روتختی رو خریدم.
Comments are closed.